مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

98

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

اى برادر ، مگر وعده ندادى كه خواسته‌هايم را بررسى كنى ؟ فرمود : چرا ! گفت : پس چرا اين گونه شتابان بيرون مىروى ؟ فرمود : پس از جدا شدن از تو رسول خدا صلى الله عليه و آله نزد من آمد و گفت : اى حسين ، بيرون شو كه خدا مىخواهد تو را كشته ببيند ! پسر حنفيه گفت : انا لله وانا اليه راجعون ، حال كه چنين است ، زنان و كودكان را چرا همراه مىبرى ؟ ! فرمود : پيامبر صلى الله عليه و آله فرمود : خداوند خواسته است كه آنان را اسير ببيند ؛ و آنگاه بر او درود فرستاد و رهسپار شد . « 1 » ابن عباس در يكى از گفت و گوهاى خود با امام عليه السلام خطاب به آن حضرت گفت : جانم به فدايت اى حسين ، اگر از رفتن به كوفه گريزى نيست ، زن و فرزندت را همراه مبر ؛ كه به خدا سوگند بيم كشته شدنت را دارم . . . فرمود : اى پسر عمو ، رسول خدا صلى الله عليه و آله به خوابم آمد و مرا به كارى فرمان داد كه ياراى انجام خلافش را ندارم . او به من فرمود كه آنان را همراه ببرم . اينان امانت‌هاى رسول خدايند و از هيچ كس بر آنان ايمن نيستم و آنان نيز از من جدا نمىشوند . « 2 » آن حضرت در گفت و گوى با ام‌سلمه ، در مدينه ، فرمود : « مادرم ، خداوند چنين اراده كرده است كه مرا كشته و سر بريدهء ظلم و ستم و فرزندان و خاندانم را سرگردان ببيند ؛ و كودكانم مظلومانه سر بريده شوند و به بند اسارت درآيند و هر چه فرياد دادخواهى بر آورند ، يار و ياورى نيابند » . « 3 » امام عليه السلام درباره سبب همراه بردن زنان و كودكان به سه تن از مخلص‌ترين نزديكانش فرمود كه اين كار براى تحقق بخشيدن به مشيت الهى و امتثال فرمان رسول خدا صلى الله عليه و آله است ؛ و بيم آن دارد كه امانت‌هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله از وى جدا شوند و بمانند تا آزار و اذيت شوند . همچنين عنوان كرد كه آنان خود نيز بر رفتن همراه آن حضرت اصرار دارند . « 4 »

--> ( 1 ) - لهوف ، ص 128 . ( 2 ) - مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 454 . ( 3 ) - بحار الانوار ، ج 44 ، ص 331 . ( 4 ) - پس از فرمايش امام به ابن عباس كه « اينان امانت‌هاى رسول خدا صلى الله عليه و آله هستند و من از هيچ كس بر آنان ايمن نيستم و آنان نيز حاضر به جدا شدن از من نيستند » ، ابن عباس ديد كه پشت سر او بانويى مىگريد و مىگويد : اى پسر عباس ، آيا از سرور و آقاى ما مىخواهى كه ما را اينجا بگذارد و خود تنها برود ؟ مگر روزگار كسى را جز ما براى او باقى گذاشته است ؟ نه به خدا سوگند ، مرگ و زندگى ما تنها با اوست . ( ر . ك . مدينة المعاجز ، ج 3 ، ص 454 . )